شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
167
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
يكى از فيلسوفان عصر در آن حال رقعه به حضرت او نبشت و اين چند كلمه در متن او درج « 1 » گردانيد كه : انّى اعزّيك باكرم نبيّك و هو الصّبر ، * 67 هم پناه به مصابرت اولىتر است كه او نسبت « 2 » به عزمة من عزمات الرّجال * 68 دارد و علماء گفتهاند كه « 3 » : الالتجاء بالصّبر اسهل من الاسترسال الى الجزع . * 69 و از فوايد مقالات حكماست كه مصيبت بىصبرى ، صعبتر است از مصيبت بىفرزندى . فريدون گفت اين درد را كه دردى « 4 » كأس روزگار است ، اگرنه درمان به تضرّع و زارى كنم ، دل را زمام اختيار از قبضه اقتدار بيرون رود « 5 » و اين عقده را كه گنبد دوار بر سينه افگار زده ، اگرنه از گريه « 6 » گرهگشايى سازم عنان تمالك از دست تصرف بازستاند « 7 » . نه آن جليس انيس از كنار من رفته است « 8 » * كه بعد از آن متصور شود شكيبايى و تا آن زمان كه نوبت سلطنتش به انقضاء نزديك شد و دور خلافتش به انتها رسيد ، روزگار در اين اندوه و تيمار مىگذاشت و بر اقامت طاعت يزدانى و انقطاع از خلق توفر مىنمود و مىگفت : چو من شاهى كه « 9 » زير اين كهن دير * به شاهى مىزدم لاف « 10 » و لا غير ز تف برق تيغم نامداران * سپر بر آب افكندى چو باران چنانم نيزه گردان بود در جنگ * كزو آتش شدى سيماب در « 11 » سنگ كنونم دست عجز از پا درآورد * چو زنبوران دلم غوغا برآورد ندانم تا در اين ماتم چه سازم * دل مجروح را مرهم چه سازم
--> ( 1 ) - ج : مندرج . ( 2 ) - ج : از . ( 3 ) - ب و ج : - كه . ( 4 ) - ج : اين درد كه از دردى كاس روزگار است . ب : اين دردى را كه از كاوش روزگار است . ( 5 ) - ب و ج : افتد . ( 6 ) - ج : از اين . ( 7 ) - ج : بستاند . ( 8 ) - ج : رفته . ( 9 ) - ب و ج : به زير . ( 10 ) - ب و ج : من لاف لا غير . ( 11 ) - ب و ج : آهنگ .